قدرت‌مندترین کامپیوتر شناخته شده جهان (مغز انسان) ـ قسمت سوم

از اخلاط چهارگانه تا سلول عصبی (عناصر تشکیل دهنده ذهن)

تمدن‌های اولیه به صورتی گسترده از «جراحی» به روش سوراخ کردن جمجه (یعنی برداشتن قسمت‌هایی از استخوان جمجمه) (Trepanation) برای دسترسی به مغز استفاده می کرده‌اند. این نکته نشان می‌دهد.
فرهنگ‌های باستانی مغز را بعنوان عضوی مهم به رسمیت می‌شناخته‌اند، اما این بدان معنا نیست که انسان‌های ماقبل تاریخ، ارتباطی میان مغز و ذهن متصور بوده‌اند. در حقیقت، تاریخ طولانی علوم عصبی پیش از عصر علم حکایت از آن دارد که انتساب عملکردهای ذهنی به مغز، به هیچ وجه امری بدیهی نبوده است. به عنوان مثال، مصری ها آشکارا ارزشی خاص برای مغز قائل نبودندو به همین دلیل در فرآیند مومیایی کردن، مغز جسد را برمی داشتند و دور می ریختند (کاری که در اواخر قرن دوم میلادی متوقف شد). از نظر مصری های باستان، هوش و تفکر از اعمال قلب بوده و شاید به همین خاطر در هنگام مومیایی کردن مردگان، قلب را با دقت حفظ میکردند.

۱۱۱۱

اگرچه بقراط (۴۶۰ تا ۳۷۰ ق.م) را نخستین فرد غربی می دانند که مغز را مهم ترین عضو برای احساس، اندیشه، عاطفه و شناخت معرفی کرد؛ او اولین فرد یونانی نبود که مساله تجسم فیزیکی ذهن را مطرح کرد. پیش از انقلاب بقراطی، فیثاغورث (۵۰۰ تا ۵۸۲ ق.م) معتقد بود جسم و ذهن به نحوی با هم مرتبط‌ اند و نیز می‌گفت ذهن با قوانین ریاضیات مأنوس است. البته احتمالاً برای فیثاغورت چندان اهمیتی نداشت جسم و ذهن در مغز باهم مرتبط‌اند یا آن طور که مصری‌ها و یونانی‌های پیش از ۵۰۰ ق.م فکر میکردند در قلب این اتفاق می‌افتد.
۲یکی از پیروان فیثاغورت به نام آلکمئون اهل کروتون (متولد ۵۳۵ ق.م) (Alcmaeon of Croton) از نخستین کسانی بود که دریافت، احتمالاً مغز مرکز عقل است. او هم چنین نخستین فرد شناخته شده ای است که دست به تشریح انسان زد و با این روش پی‌برد چشم از طریقی با مغز مرتبط است (که امروزه این راه ارتباطی را به نام عصب بینایی می‌شناسیم). بر مبنای این مشاهده‌های مستقیم بود که آلکمئون یک قرن پیش از رسیدن بقراط به نتیجه‌ای مشابه، زیرکانه این فرضیه را مطرح کرد، که مغز، مرکز فعالیت های ذهنی است.
البته بقراط پیش از این پیشرفت و نظریه اخلاط چهارگانه را مطرح کرد که در کنار یکدیگر «طبع» فرد را تعیین میکردند. مطابق نظر بقراز چهار عنصر تعیین کننده طبع عبارت بودند از : صفرای سیاه یا سودا (افسردگی و مالیخولیا) ، صفرای زرد (تندخویی) ، بلغم یا خلط (آرامش و تبلی) و خون (هیجان و شادمانی). نظریه اخلاط چهارگانه امروزه از نظر ما نظریه ای غیر قابل پذیرش، گیج کننده و غیرواقعی است. ظاهراً این نظریه نا براساس گزاره‌های مشاهدتی، بلکه برای هماهنگی با قاونین طبیعی یونانیان آن زمان شکل گرفته، قوانینی به همان اندازه غیرمحتمل که جهان را متشکل از چهار عنصر خاک، هوا، آب و آتش می‌دانستند.

تأثیر و نفوذ بقراط بسیار عمیق و طولانی مدت بود، تقریباً ۴۰۰ سال پس از مرگ بقراط ، کلودیوس گالنوس اهل پرگاموم، معروف به جالینوس (۱۳۱ تا ۲۰۱ میلادی) ((Claudius Galenus of Pergamum (Galen) به تأثیرگذارترین پزشک دوران تبدیل شد و این تأثیرگذاری را تا حدی مرهون بنیان نهادن نظریه‌اش مبتنی بر فرضیه اخلاط بقراط است. جالینوس به خاطر اینکه مدتی پزشک مدرسه گلادیاتورها بود، اطلاعاتی فوق العاده درباره آناتومی داخلی بدن انسان داشت. باید از جالینوس بخاطر تثبیت این ایده که مغز جایگاه ذهن است، ممنون باشیم. اما متأسفانه او هم مانند بقراط، به بی اعتنایی و اهمیت ندادن به نقش بافت‌های جامد مغز در کارکردهای ذهنی ادامه داد. در عوض جالینوس، وجود سه حفره پر از مایع درون مغز (بطن های مغزی) را با تقسیم بندی سه‌گانه‌اش از قوای ذهنی موسوم به «روح عقلانی» مرتبط کرد. این سه جزء عبارت بودند از : تخیل، عقل و حافظه. براساس نظریه جالینوس، عملکرد اصلی مغز عبارت بود از توزیع مایع آب حیات از بطن ها به عضلات
و اعضای بدن بوسیله اعصاب و در نتیجه به نوعی کنترل فعالیت بدن (البته همان طور که می توان انتظار داشت؛ جالینوس دقیقاً توضیح نداده بطن ها مغزی چه طور این سه فعالیت شناختی را تنظیم می‌کنند.)
سهم و نقش مثبت جالینوس در دانش پزشکی انکارناپذیر است اما بسیاری از ایده‌های او کاملاً اشتباه
بوده‌اند.اگر نظریات جالینوس بر نظریات دیگران غلبه پیدا نمی کردند و تا حدود ۴۰۰ سال مانع پیشرفت علم پزشکی نمی‌شدند، شاید این مسأله اهمیت چندانی نداشت . یک مثال بسیار جالب از تأثیر جالینوس را می‌توان در طراحی‌های ابتدایی لئوناردو داوینچی از آناتومی بدن (۱۴۵۲ تا ۱۵۱۹ میلادی) مشاهده کرد.
در یکی از تصاویری که داوینچی از سر ترسیم کرده، مغز صرفاً حاوی سه حفره ساده است که M، N و O نام‌گذاری شده اند.

لئوناردو تقسیم بندی‌های آناتومیک را براساس عملکرد، چنان ترسیم کرده که ما را فوراً یاد نظریات جالینوس در قرن اول میلادی می اندازند.

۴قدرت‌مندترین کامپیوتر شناخته شده جهان (مغز انسان) ـ قسمت دوم

قدرت‌مندترین کامپیوتر شناخته شده جهان (مغز انسان) ـ قسمت اول

فهرست منابع :

[۱] مایکل اوشی، مغز، ویراست دوم، یاسر مالی، نشر افق، تهران، ۱۳۹۲

[۲] کالین بلیکور، ساخت و کار ذهن، ویراست اول، محمدرضا باطنی، فرهنگ معاصر، ۱۳۸۹

[۳] حسین ملک محمدی، “۱۰۰ دانستنی جذاب پیرامون مغز انسان” ، وب سایت زومیت (www.zoomit.ir) ، http://goo.gl/hQPfw1 ، (تاریخ انتشار : ۲۱/۱/۱۳۹۲)

[۴] دادگر، “نورون یا سلول عصبی(مطالب علمی گوناگون)” ، وب لاگ هدف ۹۱ (http://hadaf91.samenblog.com) ، http://hadaf91.samenblog.com/55/ ، (تاریخ انتشار : ۲۳/۱۱/۱۳۹۱)

[۵] کوثر یوسفی ، ” سیناپس synapse” ، وب‌سایت پژوهشکده باقرالعلوم (http://www.pajoohe.com)، http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=34866

[۶] ابراهیم برزکار ، ” سیستم عصبی و اختلالات آن، مننژ چیست ” ، وب لاگ cns-pns

(http://cns-pns.persianblog.irhttp://cns-pns.persianblog.ir/post/47/، (زمان انتشار : ۱۵/۷/۹۱)

[۷] ویکی‌پدیا (دانشنامه آزاد)، “مخ” ، http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AE،

[۸] ویکی‌پدیا (دانشنامه آزاد)، “هیپوفیز

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%D9%BE%D9%88%D9%81%DB%8C%D8%B2

[۹] سید علی حائری روحانی، فیزیولوژی اعصاب و غدد درون‌ریز، تهران، سمت، ۱۳۸۲، چاپ پنجم، ص ۳۷٫

[۱۰] آرتور گایتون، فیزیولوژی پزشکی، حوری سپهری، تهران، اندیشه رفیع، ۱۳۸۷، چاپ سوم، ص ۵۵۴٫

 

کلیه عکس‌ها از سایت‌های اینترنتی برداشته شده است.
ویرایش، ترجمه و تلخیص : وب سایت ویلانج (توسط شیرین بختیاری)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

CAPTCHA
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code